پرندگی که نباشد، چه فرق خواهد کرد/بهار،سر برسد یا بهار، سر بشود؟!!

خرید بک لینک

پرنده فکر نمی کرد بی ثمر بشود

شبیه ِ کاسه و بشقاب و میز و در بشود!

که رفته رفته ، اسیر ِ نشستگی باشد

دچار ِ منطق ِ پوچ ِ قضا قدر بشود

پرنده می اندیشد که شب چه طولانی ست

و او چه کار کند زودتر سحر بشود؟

و او چه کار کند این خطوط ِ صاف و دقیق

به هم بریزد ودنیا وسیع تر بشود؟!

نمی شود که قفس ، آرزو کند یک بار

پرنده باشد و با باد ، همسفر بشود؟!

پرندگی که نباشد، چه فرق خواهد کرد

بهار،سر برسد یا بهار، سر بشود؟!!

پرنده می خواهد آرزو کند ای کاش:

فقط،پرنده بماند ولی اگر بشود!

پرنده خنده ی تلخی به لب نشانده و گفت:

چه سود، عمر کسی، در قفس هدر بشود!؟

صدای همهمه ی ِ خانه ، باز اجازه نداد

کسی از این همه اندوه ، باخبر بشود!!!

پاییز رحیمی.

و دوباره زندگی ......

ما را در سایت و دوباره زندگی ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 280 تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 1:38

صفحه بندی