
صفی همکلاسی پیش دانشگاهی مان بود.پیش دانشگاهیی که برایش کنکور می دادیم و کلاس داشت درس خواندن توی آن.به جرات صفی تنبل ترین شاگرد کلاس بود.درس نمی خواند و کلاسها را یکی در میان می آمد و دنبال برنامه هایی دیگری بود غیر از درس.پدرش،سرهنگ سپاه بود و همه ی افتخارش!من آن وقتها درسخوان بودم و سرم به کار خودم بود و همه ی فکر و ذکرم حرفهای استاد بود و تمرینهای توی دفترم!اما هم کلاسی هامان،به شوخی صفی را "سفیه" صدا می کردند و xa0حرف "س" را آنقدر مشدد تلفظ می کردند تا معنای "نادان" آن بیشتر متبادر شود به ذ...
ادامه مطلب